چهارشنبه سوری

زود رفتم خونه تا مراسم چهار شنبه سوری رو در کنار خانواده باشم. بابای امیرعلی کلی وسایل آتیش بازی تهیه کرده بود، غروب رفتیم بیرون شازده کوچولوی ما تا تونست آتیش بازی کرد و به عبارتی آتیش سوزوند. مردم میزدند و می رقصیدند و بچه ها هم ترقه بازی میکردند. همه جا رو دود گرفته بود، کنترل آقا پسر ما هم در چنین مراسمی کاری بس سخت بود.خلاصه به قول امیرعلی کلی حال کردیم. اینم از آخرین شب چهارشنبه سال 1390، شبی پر از شادی و خنده.

پریدن از روی آتیش و گفتن زردی تو از من سرخی من از تو.......

/ 0 نظر / 3 بازدید