دوم فروردین 1391

چند روزی بود که از اومدن یکی از بهترین دوستامون از آمریکا خبردار شدم، برای دیدنش روزشماری میکردم، عید پارسال که اومده بود امیرعلی بهش میگفت هفشین (افشین)، از وقتی اومده فرصت نکردم که ببینمش، بالاخره امروز تصمیم گرفتیم که بریم برای ملاقاتش. خلاصه رفتیم دنبالش که بریم بیرون. دوباره دیدنش کلی روحیه منو عوض کرد. رفتیم پارک ملت آخه پارسال هم همون جا قرار گذاشته بودیم. اما امسال با پارسال فرق میکرد چون هوا یه کم سرد بود تصمیم گرفتیم بریم خونه بعدش هم بریم بیرون شام بخوریم...

کلی با امیرعلی بازی کردیم و خندیدیم... افشین استاد من بود که بعد از چند وقت تبدیل شد به یکی از بهترین دوستان خانوادگی ما، چه خاطرات خوبی با هم داشتیم.

تا آخر شب با هم بودیم بعدش هم افشین رو رسوندیم خونه و ما برگشتیم خونه.....

/ 0 نظر / 10 بازدید