اولین مسافرت پاییزی سال 92

 

سه شنبه شب شوخی شوخی گفتیم فردا بریم شمال و مامان منم که پایه

 مسافرت  صبح وسایل و جمع کردیم ساعت یازده حرکت کردیم نمه نمه رفتیم به سمت چالوس وسط راه املتی رو که مامان جون درست کرده بود خوردیم . حوالی ساعت 3 رسیدیم داشتیم مشورت میکردیم که کدوم هتل بریم که چشممون به هتل بین المللی پارسیان خزر خورد  خلاصه بیخیال رامسر شدیم و رفتیم اونجا  عجب هتل خوبی بود امیرعلی خیلی از هتل خوشش اومد و همش خدا خدا میکردم که جا داشته باشه خوشبختانه هتل فول امکانات بود همه چیز واسه تفریح هممون فراهم بود بعد از اینکه مستقر شدیم و کمی استراحت کردیم رفتیم ساحل از شانس امیر چند صد مترجلوتر از هتل ماهیگیرها مشغول ماهیگیری بورند مامانم امیر و برد و یکی دو ساعت بعدش با یه عالمه بچه ماهی و سگ و گوشماهی برگشتند منم که توی ساحل تنها مونده بود برگشتم توی اتاق  چون وقتی غروب شد هوا سرد شده بود خلاصه بعد دوباره لباس گرم پوشیدیم و رفتیم اسکیت بازی که خیلی بیشتر بهمون حال داد بعد اسکیت کلی هم قایم باشک و ........ بازی کدیم وقتی برگشتیم توی هتل امیرعلی حس غذا خوردن هم که ، وقتی امیرعلی خوابید منو مامانم رفتیم توی تراس و تا تونستیم به صدای دریا گوش کردیم و حرف ردیم ، فردا کهصبح من ساعت پنج و نیم بیدار شدم که طلوع خورشید و ار تراس رو به دریا تماشا کنم  وای این قسمتش غیر قابل توصیف هست خیلی ریبا بود اولش ابر و آفتاب بعد کلا ابری شد وقتی امیر بیدار شد بعد از صبحانه رفتیم رامسر اونجا امیر یه پرواز بسیار زیبا بر فراز دریا و جنکل داشت که خیلی براش هیجان انگیز بود

 

بعد از آن رفتیم تله کابین سوار شدیم از شانس خوب ما چنان بارونی شروع شد که تقریبا" همه لباس های ما خیس شده بود اون روز به قدری ما خندیدیم که گاهی دلمون درد میگرفت، دیدن جنگل پر از درختان پرتقال و مه و بارون و .... و آش رشته ای که ظرفش با آب بارون پر شده بود همه و همه روحیه ما رو عوض کرده بود وقتی برگشتیم هتل به زور امیرعلی رو بیدار نگه داشته بودیم تا ساعت هفت و نبم شام بخوره تقریبا" آخرین لقمه توی دهنش بود که خوابش برد و فردا صبح هم بعد ار خوردن صبحانه برگشتیم به سمت تهران و به این ترتیب اولین سفر پاییزی سال 92 ما به پایان رسید.......

/ 0 نظر / 6 بازدید