روز اول مدرسه، جشن شکوفه ها

امروز صبح با بقیه روزها فرق داشت، خیلی زود امیرعلی رو بیدار کردم و با کلی بازی و شوخی بهش صبحانه دادم، بعد صبحانه لباس پوشید و برای رفتن به مدرسه آماده شد، خیلی خوشحال بود.. از زیر قرآن رد شد و با هم راهی مدرسه شدیم، وای وقتی وارد مدرسه شد چه هیجانی داشت، همه بچه ها رفتند سر صف... جشن که شروع شد صدای جیغ و هورای بچه ها بلند شد کلی مسابقه دادند و شعر خوندند و رقصیدند، همه بچه ها خوشحال بودند، روز اول مدرسه فضای شادی رو برای بچه ها تدارک دیده بودند و خوشبختانه به همشون خوش گذشت...


فسقلی مامان همون روز اول از مدیرشون جایزه گرفت چون اولین بچه پیش دبستانی بود که با اعتماد به نفس کامل رفت و شعر خوند...

امیرعلی جونم خوشحالم که پسر با اعتماد به نفسی چون تو دارم عزیز دلم..

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
برگ سبز

با سلام انصافا وبلاگ خوب و مرتبی داری. مطالبشم خوب بود. امیدوارم موفق باشین.

مامان سمیه

ماشاالله.چه پسر نازی خدا واستون حفظش کنه.