امیرعلی وقتی معلم زبان داره

روزهای سه شنبه امیرعلی کلاس خصوصی زبان داره و معلمش میاد خونه امروز من خیلی خسته بودم و امیرعلی از لحظه ای که اومد خونه کلی بریز و به پاش کرد با اینکه بهش کفتم عزیزم اتاقت و مرتب کن گوش نکرد منم بعد از خوردن غذا رفتم روی تخت دراز کشیدم صدای پای فسقلی و میشنیده که از این طرف خونه میرفت اون طرف و برعکس بعدش اومد و در گوشم گفت مامان نگران نباش خونه رو مرتب کردم وقتی معلمش اومد و از اتاق اومدم بیرون دیدم به به حتی از من هم بهتر جمع و جور کرده، چه قدر خوشحالم که چنین پسر گلی تربیت کردم، خوشحالم از اینکه بدون کمک من هم از پس  کارها بر میاد، داشتن چنین پسری افتخار داره، وقتی هم ازدواج کنه دیگه مثل بعضی از آقایون ناله و نفرین واسه مامانش نمی خره .....

 

امیرعلی عشقم عاشقانه میپریتمت عزیزم

/ 0 نظر / 4 بازدید