چند ماه تاخیر

بعد از یلدا اتفاقات خوب و بدی برای ما رخ داد، بعضی ها خیلی تلخ بودند و بعضی ها خیلی شیرین.... بعد از یلدا  که برای ما تبدیل به کابوس شده بود تقریبا" چند  هفته بعدش دوباره سینوزیت امیرعلی عفونی شد طفلی پسرم هنوز جون نگرفته بود که دوباره همون اتفاق کدایی رخ داد، اما این بار وحشتناک تر از قبل، با دیدن وضعیت امیرعلی بند بند  بدنم  میلرزید و دقیقه به دقیقه با دکترش تماس میگرفتم خودم حس میکردم زیادی دارم مزاحمش میشم اما انگار صدای دکتر و دلداری هاش بهم آرامش میداد بالاخره دکتر طاقت نیاورد و میزان نگرانی منو درک کرد و گفت امیرعلی رو ببرم بیمارستان، بعد از معاینه تکراری وقتی حال روحی منو دید گفت تو این دفعه نمبتونی از این بچه مراقبت کنی و دستور بستری داد، با هر سرفه امیرعلی انگار خنجر توی قلب من فرو میکردند، کلی دکتر بهم دلداری داد اما من انگار هیچی نمی شنیدم، وقتی می خواستند به امیرعلی سرم بزنند سرفه هاش باعث میشد نتونند رگ و پیدا کنند یک بار رگ پاره شد و دوباره  سعی کردند، یعنی اکر یک بار دیگه این اتفاق میوفتاد قطعا" سر پرستار داد می کشیدم الان که فکر میکنم میگم خدا به اون پرستار رحم کرد، دکتر حسابی سفارش ما رو به پرستارها کرده بود، گاهی دستهای تب دارش و روی صورتم می کشید و من خیلی محکم و استوار می گفتم چیزی نیست مامان زود خوب میشی اما توی دلم غوغایی بود، یکی از پرستارها میگفت دکتر باید یه آرامش بخش برای خودت هم می نوشت، انگار حال بد من رو همه احساس می کردند جز خودم، با زمین و زمان جنگ  داشتم تا وقتی یه کم امیرعلی آروم شد. طفلک امیرعلی وقتی سرفه هاش قطع شد خوابش برد یه خواب عمیق، اما من هنوز آروم نشده بودم، نگاهم رو از روی صورت قشنگش برنمی داشتم...تا صبح کنار تختش نگاهش می کردم، پرستار ها بهم می گفتند بخواب ما مراقبش هستیم اما اصلا" پلک های من بسته نمی شدند، تا صبح که امیر بیدار شد، رمق نداشت اما همون لبخندش برام به اندازه یک دنیا ارزش داشت، سه شب بیمارستان بود، هر پرستاری که امیرعلی رو میدید می گفت قدر مادرت و بدون چون  با خیلی از مادرها فرق داره و من فقط لبخند  میزدم و می گفتم  امیرعلی دنیای منه، خلاصه هر روز امیر حالش بهتر شد تا روز آخر که دکتر  گفت توی خونه نباید گرد و خاک باشه منم به مامانم گفتم مراقب امیرباش تا من برم خونه رو مرتب کنم، از ساعت 11 صبح تا 8 شب خونه تکونی کردم، خوشبختانه فرداش امیر مرخص شد، دوباره خونه ما گرمی خودش رو بدست آورد، این بدترین حالت بهمن ماه بود .....

امیدوارم هرگز مریض نشی عشق کوچولوی مامان

/ 1 نظر / 5 بازدید
زندگی از آ...تا...ی

سلام عزیزم دوست داری انواع غذاها و شیرینی های ایرانی و خارجی رو اموزش ببینی؟ دنبال نکات خانه داری و درمانهای خانگی می گردی؟ دوست داری برای کوچولو داستان ها ی کوتاه قشنگ قشنگ تعریف کنی؟ دنبال نکات آرایشی و ماسک های زیبایی هستی؟ کار ی نداره وبسایت زندگی از آ...تا...ی رو لینک کنید تا هر زوزه از مطالب جالب و مفید و متنوعش لذت ببرید.