13 به در

واسه 13 به در ما رفتیم باغ خودمون، شروع جالبی داشت چون امیرعلی با یه آقا پلیسه دوست شد البته اولش نزدیک بود من باهاش بحثم بشه اما واقعا" صبح به اون زودی حوصله سروکله زدن با ایشون رو نداشتم به همین دلیل به حرف غیرمنطقیش گوش کردم و ماشین رو جلوی در باغ پارک نکردم به هر حال باهاش دوست شدیم ایشون هم به امیر حکم همیار پلیس داد به خاطر این حکم چندین بار امیر منو مجبور کرد که برم پیش همون آقا پلیسه وقتی که حکمش رو گرفت خیالش راحت شد دست از سر من در این زمینه برداشت، روز قشنگی بود و امیر کلی دوست پیدا کرد چندتا خانواده به خاطر امیر مارو دعوت کردند ارومیه و سنندج و......

موقع رفتن به قدری کولی بازی در آورد که دیگه داشت گریه ام میگرفت در آخرین لحظات همون دوست پلیسمون به دادم رسید شانس آوردم که ماشین دقیقا کنار ماشین آقا پلیسه پارک بود، امیر اون روز به قدری بازی کرده بود که موقع برگشت به سر کوهسار نرسیده خوابش برد و به این شکل یه روز خوب دیگه رو پشت سر گذاشتیم.......

/ 0 نظر / 6 بازدید